هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

453

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

همراهش فرستاده باشد و على رغم مسافت درازى كه ميان بصره و مدينه هست وضع آنها بر عايشه پنهان بماند حال آنكه مىدانيم او زن كودنى نبود كه زن و مرد را از يكديگر تشخيص ندهد و مىدانيم كه ميان اين دو جنس تفاوتهايى است كه بر كودن‌ترين مردم نيز طى آن مسافت طولانى و على رغم اينكه تلاش كنند خود را نشناسانند ، پوشيده نمىماند . و به علاوه چنين كارى كه نه به اسلام و نه به كسى خدمت مىكند از كسى چون امير المؤمنين ( ع ) نمىتواند سر زده باشد . و معقول آن است كه پس از آن نبرد و شرايطى كه داشت ناگزير بايد زنانى را براى خدمت به او و نيز تعدادى مرد را براى نگهبانى از وى گسيل داشته باشد تا مبادا او كه عامل و باعث چنان كشتار و فاجعه‌اى كه در تاريخ مسلمانان بدتر از آن وجود نداشته شده مورد حمله يا اسائهء ادب كسى قرار گيرد . راويان روايت مىكنند كه او پس از آنكه به مدينه رسيد و مردم به ديدنش آمدند آنچنان گريه مىكرد كه روبند سرش تر مىشد و مىگفت اى كاش پيش از امروز مرده بودم ؛ يا مىگفت اى كاش بيست سال پيش از اين مرده بودم . بدون ترديد گريه و زارى او با انگيزه توبه و پشيمانى و بازگشت به خدا از آن رفتارهايى كه در تاريخ زن عرب و اسلام زشت است نبود بلكه به دليل شكستش در آن نبرد و از دست دادن سران لشكريانش و اينكه جز ننگ و رسوايى چيزى ببار نياورد ، بوده است و على را مىديد كه پيروزمند و قويتر از موقعى كه خود از مدينه به قصد بصره بيرون شد و اين را بانو عايشه كه خدايش از گناهانش بگذرد نمىتوانست تحمل كند .